Gravity
وقتی زمین و آسمان دور سرمان چرخیدند

فیلم Gravity یا جاذبه ساخته اخیر آلفونسو کوارون بدون شک یکی از شاهکارهای سینمایی دوران ماست . فیلمی علمی تخیلی درباره تقلای یک فضانورد برای بازگشت به زمین در فضایی بی انتها که هیچ چیزی سر جای خودش بند نمیشود . ایده کلی داستان به همین سادگیست . دو فضانورد به نامهای رایان استون ( با بازی فوق العاده ساندرا بولاک ) و متیو کوالسکی ( با بازی جرج کلونی ) در حال تعمیر قطعه ای در یک ایستگاه فضایی هستند که ناگهان اوضاع از کنترل خارج میشود . باقیمانده های یک ماهواره روسی منفجر شده با سرعت زیاد به آنها برخورد میکند و همه چیز به هم می ریزد . اکنون این دو مانده اند و فضایی بی انتها و بی جاذبه و راه بازگشتی طولانی و پر مخاطره به سمت زمین .
جاذبه بیش از آنکه فیلمی در مورد فضانوردی و مشکلاتش باشد ، ستایشی از زیبایی زندگیست . روایتی از تقلای زنی تنها برای زنده ماندن است . فیلمی در مورد امیدها ، انگیزه ها ، دل کندن ها ، شکست ها ، موفقیت ها و هدفهاییست که در زندگی برای رسیدن به آنها گاهی باید بزرگترین ریسکها را به جان خرید . آلفونسو کوارون این بار این ارزشها را در فضا به ما یاد آوری میکند . دنیای ناشناخته بالای سرمان که با تمام زیبایی و رویایی بودنش ، گاهی میتواند آنقدر ترسناک و بی رحم باشد که حتی فکرش را هم نمیکنیم . عامل جاذبه که عدم وجودش در فضا خود یکی از جذابیت های تماشای فضانوردان معلق و شیطنت هایشان است ، تبدیل به بزرگترین چالش پیش روی شخصیت های فیلم برای زنده ماندن و رسیدن به زمین میشود . در واقع Gravity یاد آوری میکند که قدر بدیهی ترین و ابتدایی ترین داشته هایتان را بدانید . چیزهایی که وجودشان برایمان آنقدر عادیست که یادمان رفته وجود دارند . جاذبه در این فیلم تمثیلی از ساده ترین موهبت های زندگیست که نبودشان میتواند زندگی را مختل کند . چیزهایی که از بس وجود داشته اند ارزش وجودی آنها را از یاد برده ایم و تنها زمانی آنها را به یاد خواهیم آورد که از ما گرفته شوند . یک تکه کاغذ ، یک صندلی ، قاشق ، مداد ، آب ، هوا و هر چیزی که سادگی و فراوانی اش باعث شده نسبت به آن کم توجه باشیم . چیزهای کوچکی که زندگیمان را ساخته اند .

جذابیت Gravity اما صرفا به دلیل نحوه انتقال مفاهیمش نیست . بخش بسیار مهمی از زیبایی فیلم را جلوه های صوتی و تصویری و همچنین فیلمبرداری بی نقص آن تشکیل داده و در واقع بی راه نیست اگر بگوییم عامل اصلی جذابیت جاذبه همین عوامل تکنیکی آن است . آلفونسو کوارون که پیش از این با فیلم فرزندان بشر توانایی اش را در به کارگیری خلاقانه و استادانه از جلوه های ویژه بر همگان اثبات کرده ، این بار نیز به کمک به روز ترین تکنولوژی ها و با استفاده از جلوه های ویژه ای که مو لای درزش نمی رود ، تصاویری از دنیای بالای سرمان ارائه داده که تاکنون در هیچ فیلمی مشابه آنرا ندیده ایم . دنیایی رویایی و خیال انگیز و در عین حال دلهره آور و ترسناک . سکانس های مربوط به برخورد قطعات باقیمانده از ماهواره روسی منفجر شده با ایستگاه فضایی آنقدر زیبا و هیجان انگیز و استادانه خلق شده که جای هیچگونه انتقادی را باقی نگذاشته . همچنین برداشتهای طولانی که از مشخصه های اصلی آثار کوارون است زیبایی این تصاویر را صد چندان کرده . بدون شک Gravity یکی از بهترین و مهمترین دستاورد های سالهای اخیر هالیوود در استفاده از تکنیک سه بعدی و جلوه های بصریست . جلوه های ویژه ای که در استفاده از آنها افراط نشده و به هیچ وجه خسته کننده و تکراری نمیشوند . به تمام اینها موسیقی زیبای استیو پرایس را هم باید اضافه کرد که تلفیقیست از افکت های صوتی شنیدنی و سازهای الکترونیک و ارکستر سمفونیک که پای به پای فیلم پیش میرود و گاهی نقش یک راوی قدرتمند را بازی میکند . بازی های خوب بازیگران نیز یکی دیگر از نکات برجسته جاذبه است . ساندرا بولاک با اینکه چهره اش را در مدت زمان زیادی از فیلم ، به سختی میتوان از پس آن کلاه شیشه ای فضانوردی اش دید ، بازی بسیار خوبی از خود ارائه داده است و در واقع باید گفت که یکی از بهترین نقش آفرینی های سالهای اخیر اوست . نگاه های شخصیت دکتر استون همواره تلفیقی از حس درماندگی ، خستگی ، امیدواری و ترس است که ساندرا بولاک بی آنکه هیچ گونه اغراقی در بازی اش وجود داشته باشد ، به راحتی از عهده به تصویر کشیدن سیمای زنی درمانده و گرفتار بین زمین و آسمان بر آمده است . لحظه ای که دکتر استون با زمین ارتباط برقرار میکند و از آن سوی خط صدای سگی را میشنود و دیالوگهایی که بعد از آن بر زبان می آورد ، یکی از آن صحنه هاییست که ساندرا بولاک قدرت بازیگری اش را در آن به نمایش گذاشته و نتیجه کارش خلق یکی از تاثیرگذارترین لحظات سینمایی سالهای اخیر است . جرج کلونی هم با اینکه نقش کوتاهی در فیلم دارد اما حضورش در نقش متیو کوالسکی با تجربه قابل قبول است . متیو کوالسکی فضانوردی باتجربه و مردی مصمم است که میتواند در شرایط بحرانی کنترل خود را به خوبی حفظ کند و به دیگران نیز کمک کند . با اینکه جرج کلونی برای به تصویر کشیدن شخصیت متیو کار خاصی انجام نمیدهد اما باز هم حضورش تاثیرگذار و تماشاییست .

مدت زمان فیلم Gravity نیز یکی از نکات جالب توجه آن است . جاذبه با مدت زمان کوتاه 90 دقیقه ای خود توانسته هر آنچه را که لازم بود برایمان به تصویر بکشد . فیلم ابتدا با چند جمله ساده روی صفحه ای سیاه آغاز میشود . جملاتی که از همان ابتدا سعی در دادن هشدار به مخاطب خود را دارد . سپس نمای زیبایی از بخشی از کره زمین را در سکوت کامل مشاهده میکنیم و کم کم صدای فضانوردان شنیده میشود . همه چیز آرام و رویاییست تا اینکه پس از گذشت چیزی حدود 10 دقیقه فاجعه آغاز میشود . همه چیز به هم می ریزد و زمین و آسمان به معنای واقعی کلمه دور سرمان می چرخند . جاذبه سطح هیجان بسیار بالایی دارد اما جنس هیجانش از نوع فیلم های فضایی نظیر جنگ ستارگان و آثار مشابه آن نیست . در جاذبه خبری از موجودات خبیث فضایی و سلاح های لیزری عظیم و پرواز با موشک هایی که با سرعت نور حرکت میکنند نیست . هر چه که هست یک انسان است و فضایی بی انتها و بی رحم و بی جاذبه که با تمام زیباییش حالا بیشتر به یک کابوس ترسناک شباهت دارد . کابوسی که آلفونسو کوارون با حذف تمام زوائد آن ، آنرا در 90 دقیقه ای شگفت انگیز به مخاطبش ارائه میدهد . یکی از به یاد ماندنی ترین 90 دقیقه هایی که در زندگی تجربه میکنیم .
به هر صورت جاذبه یکی از مهترین فیلمهای سال 2013 بود که اگر در اسکار موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم سینمایی سال نشود بدون شک در بخشهای تکنیکی جوایز را از آن خود میکند . هر چه که باشد امسال فیلم های مهمی چون 12 سال بردگی ساخته استیو مک کویین ، اخاذی آمریکایی ساخته دیوید او راسل ، کاپیتان فیلیپس ساخته پل گرین گراس و گرگ وال استریت ساخته مارتین اسکورسیزی در جشنواره حرف های زیادی برای گفتن خواهند داشت ، اما به نظر میرسد رقابت اصلی بیشتر بین جاذبه و 12 سال بردگیست . به امید موفقیت برای فیلمی که دنیا را دور سرم چرخاند .
من منتقد سینما نیستم . هر آنچه می نویسم برداشتیست شخصی و بعضا احساسی از آنچه میبینم و می شنوم . قضاوت در درستی و نادرستی یا خوب و بد بودنش با شما .