Cold Fish

قصابی آقای سیون سونو !



تماشای Cold Fish احتمالا در نظر بسیاری ، مانند تحمل دو ساعت و بیست و شش دقیقه شکنجه روحی و روانیست . فیلم به معنای واقعی کلمه پر است از خون و تکه های گوشت و استخوان و آدمهایی که در جوی خون غلت می زنند ! کارگردان فیلم ، سیون سونو از به تصویر کشیدن بی پرده خشونت بی حد و حصر در Cold Fish هیچ ابایی ندارد . او تا توانسته فیلمش را با لحظات چندش آور و دهشتناک پر کرده و البته به نظر میرسد که در نهایت تمام این خونریزی ها به نفع اثر تمام شده .

Cold Fish داستان ساده ای دارد . ماجرا در یکی از شهرهای ژاپن اتفاق می افتد . شاموتو مردی آرام و درون گراست که در نزدیکی یک بزرگراه ، مغازه ماهی فروشی کوچک و جمع و جوری دارد . او به همراه همسر و دخترش میتسوکو زندگی میکند که البته زندگی چندان آرام و راحتی نیست . همسر اول شاموتو چند سال قبل مرده و میتسوکو هم رابطه خوبی با زن جدید پدرش ندارد . به حدی که گاهی کارشان به درگیری های فیزیکی هم میکشد . او دختری پرخاشگر است و از هر فرصتی برای دور شدن از خانواده اش استفاده میکند . ماجرای اصلی از جایی آغاز میشود که میتسوکو به دلیل دزدی از یک فروشگاه ، توسط صاحب آن دستگیر میشود . زمانی که شاموتو و همسرش برای عذر خواهی و پرداخت خسارت به آنجا می روند با مردی خوش مشرب به نام موراتا آشنا میشوند که دقیقا نقطه مقابل شاموتو است . مردی ثروتمند و سرخوش و پر حرف که اتفاقا او هم در کار فروش ماهیست . او فروشگاهی بزرگ و پر از امکانات دارد که افراد زیادی هم در آنجا مشغول به کارند . موراتا در قضیه دزدی میتسوکو پا در میانی میکند و پس از پرداخت خسارت ، میتسوکو را آزاد میکند . او همچنین از میتسوکو دعوت میکند تا برای کار در فروشگاه بزرگ او مشغول به کار شود . به نظر میرسد که همه از این وضعیت راضی هستند غیر از شاموتو . او که می داند ضعیف تر از موراتاست و می بیند که همسر و دخترش از موراتا بسیار خوششان آمده ، چندان از این آشنایی راضی نیست . از طرفی شاموتو از اینکه می بیند میتسوکو در جایی مشغول به کار شده خیالش کمی راحت است . یکی دو روزی می گذرد تا اینکه موراتا به شاموتو هم پیشنهاد همکاری میدهد . شاموتو به خاطر اصرارهای همسر و علیرغم میل باطنی خودش این پیشنهاد را می پذیرد . اما زمانی که او برای صحبت در مورد این همکاری نزد موراتا می رود با چهره جدیدی از او آشنا میشود و مسیر زندگی اش به کلی تغییر میکند ...



Cold Fish یا ماهی سرد ( البته اگر ماهی سرد ترجمه درستی برای عنوان فیلم باشد ) به بررسی زندگی چند آدم روانی می پردازد که از کشتن لذت می برند . در این فیلم بر خلاف نمونه های آمریکایی به جای آنکه روی مقتولان و نحوه از بین رفتنشان تمرکز شود به زیر و بم زندگی قاتلان و طرز تفکر و اندیشه هایشان پرداخته میشود . چیزی که شاید در کمتر فیلمی و البته به سبک و سیاق سیون سونو بدان توجه شده باشد . یکی از دلایل جذابیت Cold Fish نیز همین موضوع است . اینکه Cold Fish بر خلاف ظاهرش ، بیش از آنکه فیلمی در مورد کشت و کشتار و شیوه های نوین سلاخی کردن انسان باشد ، یک درام جنایی هولناک روانشناسیست . Cold Fish به خودی خود فیلم ترسناکی نیست اما ترسی ذاتی را با خود حمل میکند . ترسی که در دل داستان نهفته و صرفا با تصویر و صوت منتقل نمیشود . در این فیلم مردی به نام شاموتو را می بینیم که اراده ای ضعیف دارد و نه گفتن برای او کاری دشوار است . او همواره تسلیم شرایط زندگی بوده و ریسک کردن برای او معنایی ندارد . او سرخورده و افسرده است و تنها دلخوشی اش تماشای ستارگان و کهکشانها در محلیست که در فیلم از آن به نام " ستاره نمایی " یاد میشود . تنها جایی که او میتواند برای لحظاتی آرامش داشته باشد . او افسرده است و آشناییش با موراتا فقط این وضعیت را بدتر میکند . رویارویی با شخصی که از هر نظر برتر از خودمان باشد تقریبا برای ما هم چندان خوشایند نیست چه برسد به شاموتوی بدبخت افسرده که همواره در زندگی یک بازنده بوده است . موراتا دقیقا تمام آن چیزیست که شاموتو هرگز نبوده است . مردی خوش صحبت ، شوخ ، عملگرا و ثروتمند . اما جذابیت داستان از جایی دو چندان میشود که موراتا لایه های پنهان شخصیتش را برای شاموتو آشکار میکند . مردی بی رحم که 180 درجه با موراتای خوش مشرب تفاوت دارد . کسی که سلاخی کردن انسان برایش مانند تماشای ستارگان برای شاموتوست . سیون سونو با ظرافتی خاص و البته با بیرحمی تمام به بررسی تاثیر عملکرد موراتا بر شخصیت شاموتو می پردازد . سونو شکل گیری یک هیولا را نشانمان می دهد و نکته ترسناک فیلم نیز همین موضوع است . ترس از شاموتو بودن . ترس از بی ارادگی ، از سرخوردگی ، از بازنده بودن . در Cold Fish بیش از آنکه از اعمال هولناک و وقیحانه موراتا وحشت داشته باشیم ، نگران شاموتو هستیم . مردی با ظاهری آرام که می دانیم درونش غوغاست . در واقع موراتا نمود ظاهری درون پرهیاهوی شاموتوست . شاموتو در ظاهر انسان آرامیست اما از درون پر از هیاهو و ناهنجاریست و شاید یکی از دلایل همراهیش با موراتا ( علاوه بر ترسی که نسبت به او دارد ) همین مسئله باشد . شاموتو درون پر هیاهویش را در موراتای دیوانه میبیند . کسی که رفتار و کردار ناهنجارش رفته رفته در حال تسخیر وجود شاموتوست . شاموتو یک بمب ساعتیست که هر ثانیه که می گذرد به لحظه انفجارش نزدیکتر میشود . تماشای زوال شخصیت درمانده شاموتو در میان تکه های گوشت و استخوانی که سیون سونو در همه جای فیلم آنها را پخش و پلا کرده و انتظار برای لحظه انفجار این بمب ساعتی کاری بس دشوار و ترسناک است .



عامل دیگری که سختی تماشای Cold Fish را چندین برابر کرده ، خشونت بی حد و حصر آن است . ژاپنی ها ثابت کرده اند که در نمایش خشونت بی پرده ، دست اسلشر های آمریکایی را هم از پشت بسته اند . گرچه شاید نتوان این فیلم را در گونه اسلشر دسته بندی کرد . هر چه باشد تقریبا تمام اسلشرهای آمریکایی آنچه که ندارند موضوع مناسب است و از خشونت تنها به عنوان ابزاری برای ایجاد هیجان در اینگونه آثار استفاده میکنند . سینمای ژاپن اما راه متفاوت تری را انتخاب کرده . سونو در اکثر فیلمهایش خشونت را ابزاری برای انتقال مفهوم به کار می گیرد . پیش از این هم در فیلم Audition به کارگردانی تاکاشی میکه شاهد چنین استفاده ای از عامل خشونت بوده ایم . علاوه بر این ژاپنیها چندان علاقه ای به خر فهم کردن مخاطب ندارند ( با عرض پوزش از سینما دوستان عزیز ) !!! دیالوگها به طور مستقیم در راستای گره گشایی طراحی نمیشوند بلکه بیشتر سعی میشود مفاهیم از طریق تصویر به تماشاچی القا شود و شاید همین مسئله است که باعث شده خشونت در فیلمهای ژاپنی تاثیرگذارتر و معنادار تر و متفاوت تر و بی پرده تر از آثار آمریکایی باشد . به هر حال ژاپنی ها در طول تاریخ همیشه مرد عمل بوده اند و کارهایشان را با حرف زدن پیش نبرده اند ! چیزی که در دنیای واقعی هم میتوان به چشم دید .

Cold Fish بدون شک فیلم خوبیست . شاید خالی از ایراد نباشد اما آنقدر متفاوت و بی پرده و روان است که ایراداتش را نمی بینیم . این فیلم میتواند برای کسانی که به دنبال آثار متفاوت تری در گونه فیلم های پرخشونت هستند گزینه مناسبی باشد . همینطور برای آنهایی که صرفا از تماشای خون و خونریزی لذت می برند و چندان به داستان فیلم کاری ندارند . به قصابی آقای سیون سونو خوش آمدید . 

لحظه های به یاد ماندنی ( بخش اول )

پنجاه لحظه ای که با آنها زندگی کردم

( بخش اول )


این انتخاب ها کاملا شخصی اند و ترتیب خاصی هم ندارند .


1 لحظه ای که " او ته سو " در فیلم اولد بوی آلبوم عکس را ورق میزند .

2 – لحظه ای که بینی جک نیکلسون در فیلم محله چینی ها توسط رومن پولانسکی بریده میشود .

3 – صحنه قدم زدن دختر بچه قرمز پوش در میان یهودیانی که از ترس نازی ها به این سو و آن سو می دوند در فیلم فهرست شیندلر .

4 – لحظه ای که رابرت دنیرو در فیلم راننده تاکسی بعد از یک درگیری لفظی کوتاه با هاروی کیتل شکمش را با گلوله ای سوراخ میکند .

5 – لحظه ای که ادگار جوئلتون در فیلم مبارز در حالی که دستان برادرش ( تام هاردی ) را در آستانه شکستن قرار داده ، به او میگوید : دوستت دارم تامی .

6 – صحنه پرواز عاشقانه وال – ای و ایو در فضا در انیمیشن وال – ای .

7 – لحظه ای که رالف خرابکار در انیمیشنی به همین نام با مشتی گره کرده از آسمان به سمت آب نباتهای نعنایی سقوط میکند و می گوید : من بدم ، اما مشکلی نیست . من هیچوقت خوب نخواهم شد و این بد نیست . من نمیخواهم کسی جز خودم باشم .

8 – لحظه ای که مایکل پیت در فیلم بازیهای مسخره آمریکایی با کنترل فیلم را به عقب بر میگرداند .

9 – سکانس سخن رانی آل پاچینو در مدرسه در فیلم عطر خوش زن .

10 – لحظه ناگهانی کشته شدن لئوناردو دی کاپریو هنگام بیرون آمدن از آسانسور در فیلم دپارتد .

11 – سکانس درگیری میان سارقان بانک و پلیس در خیابان در فیلم هیت .

12 – لحظه کشته شدن کلینت ایستوود در فیلم گرن تورینو .

13 – لحظه ای که جف بریجز در فیلم شهامت واقعی در حالت مستی نمیتواند قوطی به هوا پرتاب شده را با گلوله بزند .

14 – تبر زدن های جک نیکلسون در فیلم درخشش ( یا تلالو ) .

15 – لحظه ای که دختر بزرگتر در فیلم دندان سگ ، دندانش را در مقابل آینه می شکند .

16 – لحظه ای که پیمان معادی در فیلم جدایی نادر از سیمین در جواب لیلا حاتمی که از او می پرسد : اون می فهمه که تو پسرشی ؟ میگوید : من که می فهمم اون پدرمه .

17 – لحظه پیاده شدن مسافران نجات یافته از کشتی غرق شده در فیلم قرمز . ( البته قرمزی که کیشلوفسکی ساخته )

18 – سکانس تعقیب و گریز اتومبیل در فیلم رونین .

19- لحظه ای که گروه مقاومت در فیلم هزارتوی پن مرسدس را از دست نظامیان نجات میدهند .

20 – کشته شدن اوفلیا در هزارتوی پن .

21 – لحظه ای که داکوتا فانینگ ( پیتا ) در فیلم مردی در آتش در حالی که دنزل واشنگتن ( کریسی ) را در آغوش گرفته به او میگوید : دوستت دارم کریسی . تو هم منو دوست داری مگه نه ؟

22 – لحظه ای که مایکل مدسون در فیلم سگدانی ( ساخته کوانتین تارنتینو ) گوش پلیس گروگان گرفته شده را می برد .

23 – حرص خوردن های مدز میکلسن ( لوکاس ) از در گوشی حرف زدن های پدر و مادر کلارا در کلیسا در فیلم شکار .

24 – سکانس معروف بازی رولت روسی در فیلم شکارچی گوزن .

25 – لحظه ای که پیر در فیلم بازگشت ناپذیر سر مردی را با کپسول اطفاء حریق له میکند !

26 – صحنه ای که دریس در فیلم اینتاچیبلز ریش فیلیپ را در مقابل آینه می تراشد .

27 – لحظه ای که سیمون در فیلم خواهر به لوییس پول میدهد تا او اجازه دهد که سیمون در کنارش بخوابد .

30 – سکانس پایانی سینما پارادیزو که در آن توتو حلقه فیلمی که شامل گلچینی از تصاویر عاشقانه فیلمهای دوران کودکی اش است را تماشا میکند .

31 – لحظه ای که کوین اسپیسی در فیلم مظنونین همیشگی ، ناگهان راه رفتنش عادی میشود .

32 – کشته شدن جان تراولتا در فیلم پالپ فیکشن .

33 – ناتوانی چارلی چاپلین در تنظیم کردن سلاح ضد هوایی در فیلم دیکتاتور بزرگ .

34 – لحظه ای که اولریش موئه در فیلم زندگی دیگران کتاب را باز میکند و صفحه اولش را میخواند .

35 – توهم زدن های اسکار در اثر مصرف مواد در فیلم ورود به پوچی .

36 – سکانس معروف صحبت کردن آل پاچینو و رابرت دنیرو در کافه در فیلم هیت .

37 – سکانسی که بروس لی در فیلم مشت خشم وارد یک باشگاه رزمی میشود و دمار از روزگار همه در می آورد !

38 – لحظه ای که چوی در سکانسهای پایانی فیلم زمانی برای به خاطر آوردن ، در قوطی نوشابه را باز میکند و از آن می نوشد .

39 – صحنه کشته شدن می جین در فیلم چیسر .

40 – لحظه ای که کاپیتان ناسیمنتو ( وگنر مورا ) در فیلم گروه ضربت به صورت پسر نوجوانی مدام سیلی می زند و از او می پرسد : بایانو کجاست ؟

41 – لحظه ای که ژان کلود ون دام در فیلم جی سی وی دی روبروی دوربین اشک می ریزد و از خودش می گوید .

42 – لحظه ای که نینو در فیلم سرزمین هیچکس ( یا منطقه بی طرف ) اشتباهی تیر اندازی میکند و در حالی که در حالتی بین ترس و هیجان گیر افتاده به طرف مقابلش میگوید : هی ! مراقب باش چیکار میکنی !

44 – صحنه رقص با یکی از آهنگهای گروه پت شاپ بویز در تیمارستان در فیلم برانسون .

45 – صحنه ای که جک نیکلسون در فیلم پرواز بر فراز آشیانه فاخته در مقابل تلویزیون خاموش می ایستد و بازی بیس بال را با شور و هیجان گزارش میکند .

46 – صحنه شکستن شیشه بانک در فیلم نوکاس .

47 – لحظه ای که عده زیادی در فیلم چشمان تمام بسته با ماسکهای عجیب و غریبشان به تام کروز نگاه میکنند .

48 – لحظه ای که حلقه ازدواج در فیلم حس ششم از دست آنا به زمین می افتد .

49 – لحظه ای که جوزف گوردون لوییت در فیلم اینسپشن با چند نفر در راهروی هتل درگیر میشود و ناگهان همه چیز شروع به چرخیدن میکند .

50 – سکانسی که جو پشی ( تامی ) در فیلم رفقای خوب ، ری لیوتا ( هنری ) را در رستوران سرکار میگذارد .   

Pain & Gain

نا برده رنج گنج میسر نمیشود !


 

تماشای فیلمی از مایکل بی که در آن جلوه های ویژه حرف اول را نزند تقریبا محال است . معمولا در قصه گویی به سبک بی باید انتظار هر چیزی را داشته باشیم غیر از یک داستان مشخص درست و درمان . جلوه ویژه پر رنگ و لعاب ، رنگ بندی های تند و زننده ، کات های سریع ، استفاده از هنرپیشه های خوش بر و رو که در طول فیلم با اینکه خطرات مختلف را از سر میگذرانند و مدام در میان خاک و خل و دود غلیظ غلت میزنند ، اما نه تنها آرایش هایشان پاک نمیشود بلکه هر لحظه به جذابیت های فیزیکی شان هم افزوده میشود و ... اینها تعدادی از بارزترین المانهای مورد علاقه مایکل بی هستند که در اکثر فیلمهایش خصوصا سری پر طرفدار ترانسفورمرز و فیلم پرل هاربر به وفور یافت میشوند . فیلمهایی که مشخصا گیشه ها را نشانه رفته اند و در بخش هنری بد جور لنگ میزنند .

مایکل بی آدم بی استعدادی نیست . او پیش از اینکه با فیلمهای صرفا تجاری اش معروف شود فیلم خوب صخره را با بازی نیکولاس کیج و شون کانری ساخته بود . تنها فیلمی از مایکل بی که تا به امروز ( البته تا قبل از ساخته شدن Pain & Gain ) ارزش صحبت کردن را داشت . بعد از صخره ، مایکل بی تمام توان و استعدادش را برای خلق آثار پرهزینه و صرفا تجاری به کار گرفت که البته در این کار موفق بوده است . پسران بد 1 و 2 ، آرماگدون ، پرل هاربر و ترانسفورمرز 1 و 2 و 3 که البته قسمت چهارم آن هم اکنون به کارگردانی مایکل بی در حال تولید است همگی آثاری هستند که بعد صخره ساخته شده اند و چیزی جز یک مشت جلوه های تصویری و صوتی عجیب و غریب نیستند .

داستان ساخته اخیر مایکل بی اما کمی متفاوت است . به طرز عجیبی در آن خبری از آن جلوه های ویژه همیشگی و انفجارهای شکلاتی نیست . فیلم Pain & Gain ماجرای واقعی سه ورزشکار رشته بدنسازی است که برای رسیدن به خوشبختی و تحقق رویای آمریکاییشان تصمیم میگیرند اموال یکی از مشریان ثروتمند باشگاهشان را یک شبه تصاحب کنند . آنها در این راه با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکنند تا اینکه بالاخره تقشه شان عملی میشود . یک ماجراجویی ظاهرا موفق که داستانها و پیامد های زیادی را به دنبال خود دارد . Pain & Gain یک بیوگرافی جناییست که در قالب یک کمدی سیاه روایت میشود و بر خلاف انتظاری که از مایکل بی می رود اتفاقا فیلم خوبیست . غیر از جلوه های ویژه خیره کننده و عظیم ، Pain & Gain تقریبا باز پر از همان المانهای مورد علاقه مایکل بی است ، اما این بار خوشبختانه در راستای پیشبرد قصه از آنها بهره گرفته شده .



آنچه که در همان ابتدای فیلم توجهمان را جلب میکند فیلمبرداری آن است . انصافا مایکل بی در شیوه فیلمبرداری رنج و گنج سلیقه زیادی به خرج داده و شاید نیمی از جذابیت کل فیلم به خاطر فیلمبرداری زیبای آن باشد . همچنین رنگ بندی های شاد و سر زنده و کات های تند و تیز ( که البته در این مورد انتظاری جز این از مایکل بی نمی رود ) عناصری هستند که در سراسر فیلم به چشم می آید و خوشبختانه در مورد این فیلم به جای اینکه مانند ترانسفورمرز روی اعصاب باشند باعث زیبایی آن شده اند . به لحاظ داستانی و همچنین شیوه روایت قصه نیز Pain & Gain برای مایکل بی واقعا یک پیشرفت محسوب میشود . کسی که همیشه قصه هایش را سرسری و بی چفت و بست پیش می برد این بار برای نحوه روایتش کلی زحمت کشیده که البته شاید این یکی را باید مدیون بیوگرافی بودن ماجرا دانست . عاملی که شاید باعث شده دست مایکل بی برای مانور دادن های همیشگی اش در فیلمنامه کمی بسته باشد و در نتیجه بی مجبور بوده تمرکز اصلی اش را روی نحوه روایت ماجرا قرار دهد . گرچه سر تا پای فیلم فریاد میزند که داستان به سبک بی روایت شده اما خوشبختانه این بار از این نحوه بیان قصه راضی هستیم . با اینکه احتمالا در واقعیت این ماجرا کمدی نبوده ولی اضافه کردن بار کمدی به فیلم خوب جواب داده است . سه مرد درشت هیکل و خوش بر و رو که البته مغزشان به خوبی بازوهایشان کار نمیکند دور هم جمع شده اند و میخواهند اموال شخصی به نام په په کرشاو که مشتری باشگاهشان است را صاحب شوند . آنها یک نقشه بی در پیکر آدم ربایی میکشند که اجرای آن خودش یکی از بخشهای جالب توجه فیلم است . نقشه ای که چندین بار به خاطر حماقت هایشان به درستی پیش نمی رود ولی در نهایت آن هم به شکل واقعا خنده داری انجام میشود . چیزی نمیگذرد که آنها به تمام آنچه که آرزو داشتند میرسند اما امان از این حماقت که همیشه کار را برایشان سخت میکند . زمانی که به نظر می رسد همه چیز تمام شده تازه داستان شروع میشود . لحظات کمدی فیلم بسیارند و در کل مخاطب داستان را تا انتها با لبخند دنبال میکند . سکانس تکه تکه کردن اجساد توسط اره برقی ، سر به نیست کردن ناموفق په په کرشاو و کلا تمام صحنه های خشن فیلم کمدی هستند که خوشبختانه از حد خارج نمیشوند . گرچه در خلق این لحظات اغراقهای زیادی صورت گرفته که از مشخصه های کاری مایکل بی است ، اما با این حال دلنشین و مفرحند . خود من شخصا در حالی که هنگام تماشای فیلمهای مایکل بی هرگز هیچ احساسی نداشتم این بار در بعضی سکانسها واقعا از ته دل خندیدم . حماقت های بی پایان شخصیت های قصه تماشاییست .



اما خوب بودن Pain & Gain دلایل دیگری هم دارد که مهمترینشان احتمالا انتخاب بازیگران است . همه بازیهای خوبی از خود ارائه داده اند . خصوصا نقشهای اصلی یعنی دنیل لوگو با بازی مارک والبرگ ، آدرین دوربل با بازی آنتونی مک کای و البته پل دویل با بازی خوب دواین جانسون . در میان این سه نفر تماشای دواین جانسون از همه شیرین تر است . دواین جانسون که طرفداران پر و پا قرص کشتی کچ او را بیشتر با نام راک میشناسند در سالهای اخیر به نظر میرسد کمی در مورد شیوه بازیگری اش تجدید نظر کرده و سعی میکند استعدادش را در این کار به همه نشان دهد . بازی خوب او در فیلمهای Snitch و Faster و البته همین فیلم Pain & Gain گواهی بر این موضوع است . در اینجا خبری از آن دواین جانسون که میتواند با یک مشت فک ملتی را پایین بیاورد نیست . همانطور که در Snitch اینگونه نبود . لحظه ای در فیلم Snitch که یکی از شخصیتهای منفی فیلم به او میگوید : هیکلت خیلی گندست ولی از درون یه ترسویی و یا سکانسهای پایانی فیلم در آن دواین جانسون به طرز ناشیانه ای از داخل ماشین در حال تیراندازیست نشان از روند تغییر نگرش او به مقوله بازیگری دارد . در رنج و گنج دواین جانسون یک بدنساز به شدت مذهبیست که بر خلاف هیکل درشتتش قلبی نازک دارد و همین مسئله باعث شده که دست مایکل بی برای خلق لحظات کمدی در فیلم بسیار باز باشد . انصافا هم دواین جانسون با اینکه انتظاری از او نمی رود ولی برای به نمایش گذاشتن این تناقض میان رفتار و اندامش زحمت زیادی کشیده و خوشبختانه نتیجه کار هم مثبت بوده .

در کل میتوان گفت علت اصلی جذابیت و خوب بودن فیلم Pain & Gain این است که کسی انتظار چندانی از فیلم ( به دلیل کارگردان و بازیگرانش ) ندارد اما زمانی که به تماشای آن می نشینیم دوست داریم آن را تا انتها دنبال کنیم چون تمام عواملی که  فکر میکردیم بسیار پیش پا افتاده و دم دستی و ضعیف باشند کارشان را به درستی انجام داده اند و این مسئله باعث شده که برخلاف آثار پیشین مایکل بی رنج و گنج اثری قابل توجه و جمع و جور باشد . ضمن اینکه داستان فیلم هم بر اساس یک ماجرای واقعیست و خیالمان راحت است که جای چندانی برای بلند پروازی های مایکل بی باقی نمانده . گرچه بی هر کجا که توانسته عناصر مورد علاقه اش را وارد فیلم کرده ولی چون نامعقول نیستند آزار دهنده هم نیستند . به نظر میرسد نام این فیلم یعنی رنج و گنج علاوه بر اینکه شرح حال شخصیت های فیلم است ، توصیفیست بر عملکرد بی و گروه تولید فیلم و البته بازیگران در ساخت این اثر . هر چه باشد از قدیم هم گفته اند نا برده رنج گنج میسر نمیشود . البته مسلما Pain & Gain تا گنج بودن فاصله زیادی دارد اما آنقدر خوب و خوش ساخت هست که ارزش وقت گذاشتن برای دیدن و صحبت کردن در موردش را داشته باشد .

مایکل بی اکنون در حال ساخت قسمت چهارم ترانسفورمرز است و این بدین معناست که او را دوباره در قالب همان چیزی که از قبل میشناختیم خواهیم دید . مردی که بدون جلوه های ویژه زنده نمی ماند ! به نظر میرسد دوباره باید چندین سال صبر کنیم تا بتوانیم یک فیلم خوب از او ببینیم .