Under The Skin
بیگانه ماندن یا نماندن !
مسئله این است !

به لطف هالیوود و کتاب های مصور و نقل قول ها و داستانها و مقالات من در آوردی عجیب و غریبی که در مجلات زرد دسته چندم و سایت های اینترنتی نه چندان معتبر منتشر می شوند ، شناخت ما از آنچه که بیگانگان یا موجودات فضایی نامیده میشوند ( با فرض اینکه واقعا وجود داشته باشند ) چیزیست در حد موجوداتی که در آثاری چون جنگ دنیاهای استیون اسپیلبرگ یا روز استقلال رولند امریش دیده ایم . موجوداتی با اندامی لاغر و رنگی کبود شبیه کسانی که از سوء تغذیه رنج می برند و سری بزرگ و چشمانی ور قلمبیده که گوشه هایش به سمت بالا کشیده شده است . در اکثر مواقع نیز بدون آنکه دلیل منطقی و مشخصی برای اعمال و رفتارشان ذکر شود با انبوهی از سلاح های مخوف و مهار نشدنی و در میان خروارها جلوه های ویژه باور نکردنی به زمین حمله می کنند و غارت می کنند و می سوزانند و می خورند و می برند . یکی با یک اشعه ملت را پودر می کند و آن یکی با یک اشاره همه چیز را منفجر کرده و یا غیب میکند . اما درست در لحظه ای که به نظر می رسد دیگر راهی برای نجات این بشر فلک زده باقی نمانده ، قهرمان داستان نقطه ضعفی از این موجودات خونخوار بدست می آورد که تا کنون از دید تمام دانشمندان جهان و کل کارکنان ناسا و این سازمان های مثلا خیلی سری نمیدانم چی چی پنهان مانده بود ! از اینجا به بعد است که انسانها ناگهان همینطور کشکی از ضعف کامل ناگهان در موضع قدرت قرار می گیرند و شروع می کنند به ادب کردن این بیگانگان بد ترکیب و پس از جنگی خونین آنها را به سمت خانه خودشان یعنی سیاره اوسکولتراتومورفوسیوس فراری میدهند ! بعد باید منتظر ماند تا در قسمت دوم همان فیلم به نام خیزش اوسکولتراتومورفوسیوس که سال بعد اکران میشود دوباره همان موجودات بعد از یک دوره ریکاوری با سلاح هایی مخوف تر به سراغمان بیایند و آش همان و کاسه هم همان .
البته همیشه اوضاع به بدی پاراگراف قبلی نبوده است . در میان این بلاگ باسترهایی که معمولا در بخش داستانی بدجور لنگ می زنند گهگاهی آثاری پیدا میشوند که راه متفاوت تری را در پیش گرفته اند . فیلم ناحیه 9 یا همان District 9 ساخته نیل بلومبکمپ را به یاد دارید ؟ فیلمی که موجودات فضایی اش علیرغم داشتن چهره های کریه و صداهای گوش خراش قلبی مهربان داشتند و تنها خواسته شان فرار از دست انسانها و کره زمین بود . یا فیلم هایی مانند E.T و یا برخورد نزدیک از نوع سوم که هر دو از ساخته های اسپیلبرگ بوده اند . آثاری از این دست با کنار زدن کلیشه های مرسوم سعی در روایت قصه هایی با دیدگاههای متفاوت تری نسبت به بیگانگان داشته اند . آثاری که در بیشتر مواقع موفق و گاهی هم نا موفق بوده اند . فیلم Under The Skin یا زیر پوست به کارگردانی جاناتان گلیزر هم در این دسته جای می گیرد . ماجرا از این قرار است که یک موجود فضایی در قالب زنی جذاب به زمین آمده و به اغوا کردن مردان می پردازد . او پس از اینکه موفق میشود توجه مردان را به خود جلب کند ، آنان را به محل زندگی خود برده و کارشان را یک سره میکند . اوضاع به همین منوال سپری میشود تا اینکه ...

زیر پوست یکی از متفاوت ترین تجربه های تماشای یک فیلم سینمایی با موضوع هجوم بیگانگان به زمین است . در اینجا خبری از آن سلاح های عجیب و غریب و جلوه های ویژه خیره کننده نیست . زیبایی فیلم بیشتر در سادگی و سکون و سکوتش است . زیر پوست تمام تصورات مخاطبش از یک فیلم تخیلی درباره موجودات فضایی را به هم می ریزد . هیچ چیز شبیه آنچه که قبلا دیده ایم نیست . خبری از کلیشه ها و قهرمان داستان نیست . زیر پوست درباره یک موجود فضایی و زندگی روزمره و مشکلاتیست که بر سر راهش قرار می گیرند .
در این فیلم دلیل مشخصی برای آنچه که این موجود فضایی جذاب با بازی اسکارلت یوهانسون انجام می دهد ذکر نمیشود . شاید اجزای بدن این مردان سرخوش بخت برگشته به عنوان نوعی سوخت به سیاره دیگری فرستاده شود . شاید خوراک موجودات فضایی را تامین میکنند و شاید هم از آنها به عنوان نوعی کاتالیزور استفاده شود ! هر چه که باشد میدانیم که اتفاق بدی در جریان است . اصولا اینکه چرا چنین بلایی بر سر انسانها می آید در درجه چندم اهمیت قرار دارد و کارگردان هم اصراری برای روشن شدن این قضیه ندارد چرا که موضوع اصلی فیلم هم این مسئله نیست . در اینجا با یک موجود فضایی طرفیم که شب و روزش را به پرسه زدن در کوچه ها و خیابان های اسکاتلند می گذراند و سعی میکند با چند جمله و کمی عشوه و ناز و غمزه طعمه هایش را شکار کند . با این حال اما چندان هم از اعمال او ناراضی نیستیم . چرا که اصولا طعمه هایش مردانی الکی خوش و مست و به قول ما ایرانی ها هیز هستند که به امید رسیدن به 20 دقیقه خوشی بیشتر راهی آخرین مقصد زندگی شان میشوند . طعمه ها نه به زور بلکه کاملا با رضایت خودشان راهی آن خلا سیاهرنگ که آخرین چیزیست که در زندگی می بینند می شوند . آدم هایی که بود و نبودشان چندان دیگران را آزرده خاطر نخواهد ساخت . داستان فیلم اما به همین موضوع خلاصه نمیشود . ماجرا از جایی جذاب تر میشود که دل آدم فضایی دلربای قصه برای یکی از طعمه هایش میسوزد و او را رها میکند . از این لحظه به بعد است که او تصمیم می گیرد انسان بودن را تجربه کند . تجربه ای که آن طور که انتظار می رود برایش دلچسب نخواهد بود .
زیر پوست انسانیت انسان را زیر سوال می برد . کارگردان با طرح این مسئله که آیا انسان بودن واقعا یک افتخار است یا نه ذهن مخاطب را با خود درگیر میکند . به وضوح در فیلم مشخص است زمانی که موجود فضایی تصمیم می گیرد انسان شود چقدر باید نا امنی و ترس را تجربه کند تا بتواند در میان نوع بشر جایگاهی داشته باشد . تا زمانی که او یک بیگانه بود و مردان را با سلاح زیبایی اش شکار میکرد ، زندگی بر وفق مراد بود و از کسی و چیزی ترسی نداشت اما زمانی که انسان بودن را تجربه میکند و سعی دارد که کاری به کار کسی نداشته باشد ، باز همین انسانها هستند که دست بردار او نیستند . هر کس به نوعی به دنبال سوء استفاده کردن از اوست و اسکارلت یوهانسون در این بلبشو گیج و گنگ مانده که بالاخره کدام سو را انتخاب کند . دلش برای این بشر مزخرف بسوزد و با ترس و احساس نا امنی زندگی کند یا دوباره راه خود را ادامه دهد . کارگردان در واقع آن ترس بیهوده ای که همواره نسبت به بیگانگان در فیلم های هالیوودی وجود داشته را از بین می برد و سعی میکند این مفهوم را به مخاطبش القا کند که به جای اینکه از موجودات فضایی بترسید از همسایه دیوار به دیوار خود وحشت داشته باشید ! با اینکه زیر پوست در مورد هجوم بیگانگان به زمین است اما هیولاهای واقعی انسان ها هستند . انسان بودن در زیر پوست یک افتخار نیست . بیگانه ماندن یا نماندن . مسئله این است .
تماشای زیر پوست برای آنهایی که دنبال وقت گذرانی و تفریح هستند فیلم مناسبی نیست . فیلم پر است از سکانسهای کش دار و کم دیالوگ بودنش شاید برای بسیاری آزار دهنده باشد . در کنار اینها یک موسیقی وهم آلود و گنگ را اضافه کنید که بعضی مواقع واقعا روی مخ پیاده روی میکند . باز هم تکرار میکنم که این فیلم از هر نظر با آنچه تا کنون درباره بیگانگان دیده اید فرق میکند . نه سلاحی هست و نه انفجاری و نه سفینه های فضایی غول آسایی که در صفحه مونیتورتان جا نشود . فقط یک اسکارلت یوهانسون است که بین مردان حریص و هیز این کره خاکی که بدجور به زندگی کردن روی آن افتخار می کنیم ، به دنبال راهی برای رهاییست .
من منتقد سینما نیستم . هر آنچه می نویسم برداشتیست شخصی و بعضا احساسی از آنچه میبینم و می شنوم . قضاوت در درستی و نادرستی یا خوب و بد بودنش با شما .