چیکاتیلو و حزب کمونیست



ماجراهای مخوف سلاخی شدن ، تکه تکه شدن و خورده شدن آدمهای معمولی که از بد روزگار در یک روز عادی در قلمرو یک قاتل سریالی پا گذاشته اند همواره سوژه مورد علاقه بسیاری از فیلمسازان بوده است . داستانهایی که گاه صرفا اثری بر اساس تخیلات و ذوق و سلیقه دیوانه وار نویسنده اند و گاهی هم منطبق با واقعیت و بر پایه مستندات . جفری دامر ، تد باندی ، جان وین گیسی ، آلبرت فیش ، اد گین ، الکساندر پیچاسخین و ... نامهای تعدادی از معروفترین قاتلان سریالی تاریخ هستند که شنیدن داستان آدمکشی هایشان مو را بر تن هر شنونده ای سیخ میکند . کافیست نام هر کدام از آنها را در گوگل سرچ کنید تا به میزان شهرتشان پی ببرید . فیلمهای سینمایی متعددی بر اساس زندگی عجیب و غریب این افراد ساخته شده که بیشترشان آثار قابل توجهی نیستند . فیلمهایی مانند دامر ، باندی ، گیسی و یا کشتار با اره برقی که برداشتی از زندگی اد گین بود ، بی آنکه با واقعیت تطابق داشته باشد . در این میان البته فیلمهایی هم وجود دارند که یک سر و گردن از بقیه بالاترند . فیلمهایی مانند سکوت بره ها ، خاطرات آدمکشی ، هنری : تصویری از یک قاتل و یا هفت که البته داستانش واقعی نبود . فیلم کمتر دیده شده Citizen X هم یکی از همین فیلمهاست . این فیلم محصول سال 1995 و بر اساس ماجرای قتلهای سریالی آندره رومانوویچ چیکاتیلو بین سالهای 1978 تا 1990 ساخته شده است .


آندره رومانوویچ چیکاتیلو


آندره رومانوویچ چیکاتیلو معروف به قصاب روستوف یکی از معروفترین قاتلان سریالی تاریخ بود که قتلهایش در دوران حکومت کمونیستی شوروی سابق شروع شد و تا زمان فروپاشی آن ادامه یافت . او حدود 57 نفر را به طرز فجیعی سلاخی کرد که 32 نفر از آنان زیر 17 سال بودند .

Citizen X بیش از اینکه داستانی درباره خود چیکاتیلو باشد ماجرای پلیسی وظیفه شناس به نام ویکتور بوراکف است که در میان قوانین سفت و سخت و عجیب و غریب کمونیستها در حال این در و آن در زدن برای پیدا کردن راهی است که بتواند قاتل را پیدا کند . در واقع کارگردان ماجرای چیکاتیلو را دستمایه ای برای محکوم کردن حکومت کمونیستی شوروی سابق قرار داده است . آن گونه که در Citizen X نشان داده میشود دلیل ادامه یافتن قتلهای چیکاتیلو طی چند سال خود حکومت است . اعضای ارشد حزب کمونیست حاضر به دریافت هیچگونه کمک از افراد خارجی و گسترش دادن امکانات نیروی پلیس و همچنین علنی کردن این قضیه نیستند . آنها معتقدند کمک گرفتن از دیگران برای حل این موضوع به معنای اعتراف به ناتوانی نیروی پلیس شورویست ، گسترش امکانات نیروی پلیس به معنی پذیرفتن عدم پیشرفت اتحاد جماهیر شوروی در تکنولوژی کشف جرم است و علنی کردن این قضیه به این معنیست که پذیرفته ایم جرم و جنایت فقط مختص نظام سرمایه داری نیست . در نتیجه بوراکف مجبور است با حداقل امکانات به دنبال مردی باشد که هیچ ردپایی از او وجود ندارد . او همچنین باید مراقب باشد که چه کسانی را به عنوان مظنون بازداشت میکند . بازداشتیها هیچ کدام نباید از اعضای حزب کمونیست باشند چون این مسئله باعث لطمه خوردن به اعتبار حزب میشود . این قوانین سفت و سخت و هزاران مشکل دیگر باعث میشود که چیکاتیلو بتواند آزادانه به قتلهایش ادامه دهد ولی در عوض اعتبار حزب خدشه دار نشود ! ترکیب این دو موضوع یعنی داستان آدمکشی های چیکاتیلو و ناکارآمدی حکومتهای کمونیستی باعث شده که فیلم صرفا یک اثر جنایی یا یک درام بیوگرافی نباشد . میتوان این فیلم را نوعی تریلر سیاسی هم به حساب آورد . گرچه شاید Citizen X به پای آثار مهمتری که در گونه خود وجود دارند نرسد اما با این حال فیلم خوبیست . بازیهای بازیگران در فیلم قابل قبول است . فیلم با تمام آرام بودنش ریتم مناسبی دارد و حوادث و وقایع سریع ولی در فضایی آرام روایت میشوند . قتلها پشت سر هم اتفاق می افتند و کارگردان بدون نشان دادن تصاویر مربوط به لحظه قتل ( جز در یک مورد ) بیننده را مشتاق و سر پا نگه میدارد .

در مجموع Citizen X فیلم خوبیست . با اینکه برای پخش در سینما ساخته نشده و یک فیلم تلویزیونیست ولی آنقدر خوب بوده که در بخشهایی نامزد دریافت جوایز مختلف در جشنواره های متعدد باشد . شاید فیلمی نباشد که در خاطره ها باقی بماند ولی به دیدنش می ارزد و ارزش وقت گذاشتن را دارد .