Only God Forgives
خشم و سکوت

هنر نیکولاس ویندینگ رفن در روایت یک داستان معمولی به شیوه ای نامعمول است . حداقل در چند فیلمی که من از او دیده ام اینگونه بوده است . فیلمهایی چون Bleeder ، Bronson و یا حتی فیلم معروف یکی دو سال اخیرش یعنی Drive ، همگی داستانهایی ساده دارند اما سلیقه فیلمسازی رفن باعث شده که خود را بسیار بزرگتر از آنچه که هستند نشان دهند . این یک ایراد نیست بلکه به نظرم نقطه قوت آثار رفن همین بزرگنمایی هاست . اینکه بتوان داستانی تکراری و سوژه ای دستمالی شده را بار دیگر به گونه ای تعریف کرد که مخاطب احساس کند با قصه ای نو روبروست ، هنریست که شاید تنها تعداد محدودی از کارگردانان سینما از آن بهره مند باشند و مطمئنا ویندینگ رفن یکی از آنان است .
جدیدترین ساخته ویندینگ رفن یعنی Only God Forgives نیز از همان فرمول ساخته های پیشین کارگردان پیروی میکند . یک قهرمان تنها و ساکت که ناخواسته در یک بازی خطرناک گرفتار شده و به دنبال راهی برای رهاییست . این بار نیز مانند Drive نقش اول به عهده رایان گاسلینگ است که اتفاقا چنین نقشهایی کاملا انگ فیزیک چهره و بدن اوست . در این فیلم گاسلینگ و برادرش گردانندگان یک باشگاه سوری بوکس تایلندی هستند که در واقع پوششی برای مبادلات مواد مخدر است . داستان اصلی اما از جایی آغاز میشود که برادر گاسلینگ به طرز وحشیانه ای یک روسپی را به قتل میرساند و خودش نیز توسط پدر همان روسپی سلاخی میشود . اکنون مادر این دو برادر بعد از فهمیدن ماجرا از آمریکا به تایلند آمده و به دنبال انتقام از کسانیست که پسرش را کشته اند . یک داستان بسیار ساده و تکراری که با المانهای مورد علاقه ویندینگ رفن یعنی سکوت و خشونت ترکیب شده و فیلم را تبدیل به اثری خاص کرده است . علیرغم نقدهای منفی بسیاری که درباره این فیلم وجود دارد ، به نظرم Only God Forgives فیلم خوبیست . شاید بتوان این فیلم را به نوعی ترکیبی از دو فیلم قبلی رفن یعنی Drive و Valhalla Rising دانست و احتمالا به همین دلیل است که رتبه آن در IMDB تقریبا میانگین رتبه این دو فیلم است !

آدمهای تنها و ساکت و جدا افتاده از عالم و آدم تقریبا پای ثابت فیلمهای اخیر رفن هستند . این سکوت در Valhalla Rising به اوج خود میرسد و ما را با شخصیتی روبرو میکند که حتی تا پایان فیلم یک کلمه هم حرف نمیزند . در اینجا هم رایان گاسلینگ مردی تنها و ساکت است که بین خانواده ای که بیشتر شبیه دشمنان قسم خورده او هستند و پلیسی خشمگین که برخلاف ظاهر و اعمال خشونت بارش بسیار به خانواده پایبند است گرفتار شده و هنوز درست نمیداند که باید کدام طرف را انتخاب کند . طرف شرافت را بگیرد و یا صرفا به خاطر گرفتن انتقام خون برادر سادیسمی و حیوان صفتش و احترام گذاشتن به مادری که بیشتر به شیطان شباهت دارد ، شرافتش را زیر پا بگذارد . مشکل اینجاست که راه شرافت هم راه پر خطریست . سرشار از شکنجه و خون ریزیست اما هر چه که هست احتمالا راه درست تریست . در هر صورت رایان گاسلینگ یک قربانیست . به هر سمتی که برود باید بهای سنگینی بپردازد . از این رو به نظرم Only God Forgives بیشتر از اینکه راجع به یک انتقام گیری ساده با چاشنی خشونت و یا فیلمی در مورد بخشش باشد ، راجع به شرافت و وجدان است . اما ویندینگ رفن برای بیان مفاهیم مورد نظرش از پند و اندرز و دیالوگهای دهان پرکن و آموزنده استفاده نمیکند . او از عنصر مورد علاقه اش یعنی خشونت بهره برده و آنرا عاملی برای القای مفاهیم مورد نظر خود میداند . هر چند این خشونت بسیار زننده و حتی در برخی موارد واقعا غیر قابل تحمل است اما به نظرم وجودش در فیلم ضروریست . این خشونت علاوه بر اینکه عاملی برای ایجاد هیجان در فیلم است میتواند در پیشبرد داستان هم بسیار موثر باشد .
به هر صورت Only God Forgives ، برخلاف نظر بسیاری که این فیلم را در رده بدترین آثار رفن قرار داده اند ، برای من بسیار لذت بخش بود و مطمئنا در لیست فیلمهای محبوبم قرار دارد .
من منتقد سینما نیستم . هر آنچه می نویسم برداشتیست شخصی و بعضا احساسی از آنچه میبینم و می شنوم . قضاوت در درستی و نادرستی یا خوب و بد بودنش با شما .