خداحافظ لنین ، سلام لنین


خداحافظ لنین یکی دیگر از آن شاهکارهای سینمای آلمان است . داستان فیلم در دوران جدایی دو آلمان اتفاق می افتد . فیلم روایتگر ماجرای خانواده ای متشکل از مادر و دو فرزندش ( یک پسر و یک دختر ) است که در آلمان شرقی زندگی میکنند . مادر خانواده یکی از هواداران سرسخت ایدئولوژی لنینیسم و حکومت کمونیستی است و حتی فکر اینکه کسی از اعضای خانواده اش نظری غیر از آن داشته باشند او را به شدت آزرده خاطر میسازد . پسرش اما مخالف افکار مادرش است و از هر فرصتی برای بیان مخالفتش استفاده میکند . شبی پسر خانواده در یک تظاهرات مردمی علیه حکومت شرکت میکند و پس از به خشونت کشیده شدن تظاهرات به دلیل دخالت ماموران حکومتی پسر بازداشت میشود . مادرش که در همان لحظه در خیابان بوده با دیدن اینکه پسرش در تظاهرات بوده و توسط ماموران بازداشت شده از شدت ناراحتی زیاد بیهوش میشود و به کما میرود . پس از اینکه پسر از بازداشت آزاد میشود از ماجرا مطلع شده و به بیمارستان میرود اما مادرش همچنان در کماست . زمان زیادی سپری میشود و دیوار برلین فرو میریزد و دو آلمان متحد میشوند . شهر از نشانه های دوران کمونیسم پاک میشود ، آلمان قهرمان جام جهانی میشود و مادر همچنان در کماست . خلاصه پس از گذشت مدت زمانی بسیار طولانی و تغییر و تحولات فراوان در حکومت مادر ناگهان بهوش می آید . پزشکان به دلیل وضعیت ناپایدارش به فرزندان میگویند که مادرشان نباید دچار هیجان زیاد شود چون ممکن است دوباره به کما رود . اما مشکل اینجاست که با این همه تغییرات چطور میشود از هیجان زده شدنش جلوگیری کرد . از این پس شاهد به آب و آتش زدن پسر برای نشان دادن این موضوع به مادرش هستیم که هنوز آلمان شرقی پابرجاست . پسر از هر روشی استفاده میکند که نشان دهد هنوز همه چیز سر جای خودش است و آب از آب تکان نخورده اما در این راه مشکلات بسیاری پیش پایش وجود دارد .
خداحافظ لنین محصول سال 2003 کشور آلمان است که ولفگانگ بکر آنرا کارگردانی کرده . اصولا فیلمهایی که داستان هایشان در زمان جدایی دو آلمان اتفاق می افتد آثار خوبی هستند . مانند زندگی دیگران و تونل . خداحافظ لنین نیز یکی دیگر از همین آثار است . اما این بار به جای اینکه از دنیای مخوف و مرموز کمونیست ها یک قصه درد آور تعریف شود ، داستانی با کمی ته مایه طنز روایت میشود . فیلم به خوبی و به سادگی ناکارآمد بودن یک حکومت کمونیستی را در دل یک داستان خانوادگی با ته مایه کمدی به تصویر میکشد و آنرا با کوششهای یک جوان برای خوشحال نگه داشتن مادرش پیوند میدهد و همین مسئله فیلم به اثری نو و قابل ستایش تبدیل میکند . 
تماشاچی در تمام لحظات به ایده های پسر خانواده برای شبیه سازی فضای اطراف مادرش به دوران لنین میخندد اما در واقع این یک خنده تلخ است . چرا که شاهد تلاشهای پسری هستیم که میداند با اینکه شاید مادرش مدت زیادی زنده نخواهد ماند اما نهایت تلاشش را برای خشنود نگه داشتنش انجام میدهد . تلاشهایی که در اکثر موارد کمدی اند اما در پس آن یک هدف انسانی و بزرگ و قابل تحسین نهفته است . خوشحال کردن مادر . در واقع هنر ولفگانگ بکر در همین است . پیوند دادن یک داستان احساسی با یک ماجراجویی کمدی در سالهای سخت آلمان . گنجاندن این چند داستان در یک فیلم نیاز به هوشمندی بالایی دارد که به نظر میرسد بکر در این مورد کارش را به درستی انجام داده است .
از عوامل دیگر موفقیت فیلم علاوه بر فیلمنامه بکر آن ، فضاسازی بسیار مناسب فیلم است . لوکیشنها به قدری مناسب انتخاب شده اند که به نظر نمیرسد فیلم در سال 2003 ساخته شده است . انتخاب لباسها نیز به همین ترتیبند و این نشان دهنده اشراف کامل کارگردان به دوران لنینیسم است . در کنار این عوامل فنی موسیقی بسیار زیبای فیلم تاثیرگذاری آنرا چندین برابر کرده است . بازیهای روان هنرپیشه ها نیز باعث باورپدیر شدن این داستان میشود . داستانی که شاید در دنیای واقعی نتوان مشابهش را پیدا کرد اما آنقدر شیرین و در عین حال غم انگیز است که به راحتی می پذیریمش .
فیلم سکانسهای ماندگار و به یادماندنی زیادی دارد و از آن دست فیلمهاییست که به چندین بار دیدنش می ارزد . اگر بین دی وی دی های فیلمهایتان این فیلم نیز وجود دارد اما هنوز آنرا ندیده اید به خود تردید راه ندهید ! این فیلم را به عنوان فیلم بعدی خود انتخاب کنید و مطمئن باشید که پشیمان نخواهید شد .